مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران..
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...


لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:2 AM  توسط رضوانه
|
آن سوی همه ی دلتنگی ها خداییست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:23 AM  توسط رضوانه
|
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست.
آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست.
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست.
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست.
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست.
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست.
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست.
آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست.
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست.
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست.
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست.
(دکترخسرو فرشیدور)
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 7:21 PM  توسط رضوانه
|
آسمان را بنگر، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر از مهر، به ما مي خندد!
يا زميني را که، دلش از سردي شب هاي خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد
و در آغاز بهار، دشتي از ياس سپيد
زير پاهامان ريخت،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست!
دوست من، غصه چرا؟
دوست من !دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کار آنهايي نيست، که خدا را دارند…
غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات، از لب پنجره عشق، زمين خورد و شکست،
با نگاهت به خدا،چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!
او هماني است که در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم ميداد…
او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد، همه زندگي ام، غرق شادي باشد…
دوست من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
معني خوشبختي، بودن اندوه است…!
اين همه غصه و غم، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه !ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچيين
ولي از ياد مبر:
پشت هر کوه بلند، سبزه زاري است پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند
که خدا هست، خدا هست!
و چرا غصه؟!چرا؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 5:42 PM  توسط رضوانه
|
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:41 AM  توسط رضوانه
|
ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز او
ما را...
فردا ؟

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:30 PM  توسط رضوانه
|


لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:38 AM  توسط رضوانه
|
جزیره ای است دلم قهر کرده با دریا
میان آب، ولی خشک و تشنه چون صحرا
چه انزوای بدی! با خودم می اندیشم :
چه قدر فاصله بین من است و ماهی ها...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:21 AM  توسط رضوانه
|
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من بودم یک حس غریب که به صد عشق
و هوس می ارزد.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:27 PM  توسط رضوانه
|
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه
رختخواب خريد ولي خواب نه
ساعت خريد ولي زمان نه
مي توان مقام خريد ولي احترام نه
مي توان کتاب خريد ولي دانش نه
دارو خريد ولي سلامتي نه
خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره
مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه
(چارلي چاپلين)

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:35 PM  توسط رضوانه
|